تبلیغات
ققنوس ..... - ققنوس نیما
یکتا پرستی، شاد زیستن، هنر جویی و ادب آموزی را پیشه کنید تا سعادتمند باشید

ققنوس نیما

پنجشنبه 1 مهر 1389 10:58 ق.ظ

نویسنده : پردیس مقصودی نژاد
ققنوس

http://photo.vahidrahmanian.net/wp-content/uploads/2010/07/DSC_3502.jpg


ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سرشاخی پرندگان،

او ناله های گمشده تركیب می كند،
از رشته های پاره ی صدها صدای دور
در ابرهای مثل خطی تیره روی كوه،
دیوار یك بنای خیالی
می سازد.
از آن زمان كه زردی خورشید روی موج
كمرنگ مانده است ، به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
كرده ست روشن آتش پنهان خانه را.
قرمز به چشم، شعله های خردی
خط می كشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلقند در عبور.
او، آن نوای نادره، پنهان چنان كه هست،
از آن مكان كه جای گزیده ست می پرد.
در بین چیزها كه گره خورده می شود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
می گذرد.
یك شعله را به پیش
می نگرد.

جایی كه نه گیاه در آن جاست، نه دمی
تركیده آفتاب سمج روی سنگ هاش،
نه این زمین و زندگی اش چیز دلكش است
حس می كند كه آرزوی مرغ ها چو او
تیره ست همچو دود؛ اگر چند امیدشان
چون خرمنی زآتش
در چشم می نماید و صبح سفیدشان.
حس می كند كه زندگی او چنان
مرغان دیگر ار به سر آید
در خواب و خورد،
رنجی بود كز آن نتواند نام برد.
آن مرغ نغز خوان،
در آن مكان ز آتش تجلیل یافته،
اكنون، به یك جهنم تبدیل یافته،
بسته ست دم به دم نظر و می دهد تكان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون به جای پر و بال می زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناك و تلخ
كه معنیش نداند هر مرغ رهگذر،‌
آن گه ز رنج های درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش می افكند.
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟
خاكستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هایش از دل خاكسترش به در.


منبع: اشعار نیما، کتاب شعر نو



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ققنوس ، نیما ، مرغ خوش خوان ، شعله ، شعر ،
آخرین ویرایش: - -