تبلیغات
ققنوس ..... - فقط یک پادشاه بزرگ در دنیا وجود دارد
یکتا پرستی، شاد زیستن، هنر جویی و ادب آموزی را پیشه کنید تا سعادتمند باشید

فقط یک پادشاه بزرگ در دنیا وجود دارد

سه شنبه 30 شهریور 1389 08:16 ق.ظ

نویسنده : پردیس مقصودی نژاد

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/74/King_Henry_III_from_NPG.jpg/220px-King_Henry_III_from_NPG.jpg
(این تصویر از هنری وینچستر هنری سوم انگلستان است از کانوت تصویری پیدا نکردم)



حدود صد سال بعد از سلطنت آلفرد، در انگلستان پادشاهی به نام کانوت سلطنت می کرد. کانوت شاه از تبار دانمارکیهایی بود که زمانی به انگلستان حمله کرده بودند، ولی اکنون از ستیزه جویی و ناآرامی دست برداشته و تابع حکومت بودند.
بزرگترین دشواری کانوت چاپلوسی و تملق درباریان بود که گویی پایان نداشت. هر زمان که او بار عام می داد و درباریان به حضورش می رسیدند بارانی از کلمات ستایش آمیز بر او باریدن می گرفت. یکی از آنها قدمی به جلو می گذاشت و می گفت:
 تو بزرگترین مردی هستی که تاکنون دنیا به خود دیده است.


دیگری با صدای بلند فریاد می کشید: ای پادشاه بزرگ! در تاریخ عالم کسی به قدرت و عظمت تو نبوده و نخواهد بود.

و درباره ی چاپلوس دیگری زمین را می بوسید و می گفت: ای کانوت کبیر! هیچ چیزی در جهان نمی تواند از فرمان تو سرپیچی کند.

پادشاه که مردی دانا و آگاه بود هر روز از آن چاپلوسان بیشتر احساس نفرت می کرد. روزی وی در ساحل دریا قدم می زد. تمام افسران سپاه و وزیران با او بودند. طبق معمول هر کدام از آنان به نوبت شروع به گفتن سخنان تملق آمیز نمودند. پادشاه احساس کرد که وقت آن رسیده است تا درس خوبی به آن جماعت چاپلوس دهد. پس دستور داد صندلی او را به نزدیک دریا ببرند و در کنار آب قرار دهند. وقتی چنین کردند از آنان پرسید: آیا من بزرگترین مرد دنیا هستم؟

درباریان یکصدا فریاد کشیدند: ای شاه عالم! از تو بزرگتر در دنیا کسی وجود ندارد.

کانوت سپس پرسید: آیا همه ی موجودات از من اطاعت می کنند؟

یکی از درباریان به نمایندگی بقیه پاسخ داد: در دنیا چیزی وجود ندارد که جرات داشته باشد فرمان شما را اطاعت نکند. هر گاه اراده کنید همه دنیا در پیشگاه اعلیحضرت به خاک افتاده، شما را تعظیم خواهند کرد.
پادشاه دور اندیش در حالیکه به امواج خروشان دریا می نگریست گفت: آیا دریا هم فرمان مرا اطاعت می کند؟
درباریان ساکت ماندند. اما لحظاتی بعد یکی از آن میان گفت: فرمان بدهید، بدون شک اطاعت خواهد کرد.

کانوت از روی صندلی برخاست. رو به دریا کرد و با کمال قدرت فریاد کشید: ای دریا! از این پس حق نداری آب خود را بر روی پاهای من بریزی.

همه درباریان ساکت ماندند. دریا آرام نشد. ناگهان موج بلندی جلو آمد و چون به ساحل رسید آنچنان  آب فراوانی با خود آورد که لباسهای پادشاه را نیز خیس کرد.
پادشاه رو به درباریان کرد و گفت: دیدید که او به فرمان من نبود. شما خود این حقیقت را می دانستید که هیچکدام از موجودات روی زمین به فرمان من نیستند. ذلت و عزت کسی هم در دست من نیست. شما ای افسران و وزیران! از چاپلوسی و تملق دست بردارید. ستایشهای بیهوده و جملات تملق آمیز م وجب می شود که اشخاص نادان بتدریج سخنان تملق آمیز شما را بپذیرند.

کانوت آنگاه تاج از سر برداشت و گفت: من دیگر این تاج را بر سر نخواهم گذاشت. فقط یک پادشاه بزرگ در جهان وجود دارد که تمام قدرت در دست اوست. او کسی است که بر دریا فرمان می راند. او خدای جهان است و آفریدگار همه کس و همه چیز. باید از او اطاعت کنید و او را پرستش نمایید، زیرا که پرستش تنها او را سزاوار است.




منبع: جیمز بالدوین، پنجاه داستان مشهور، ترجمه امین ورقایی، کتابفروشی ایران، تبریز-1346 ص 10، با ویرایش و اندکی تغییر.



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: پادشاه ، اطاعت ، دریا ، بزرگ ، انگلستان ،
آخرین ویرایش: - -