تبلیغات
ققنوس ..... - گنجینه ای گرانبها بنام....
یکتا پرستی، شاد زیستن، هنر جویی و ادب آموزی را پیشه کنید تا سعادتمند باشید

گنجینه ای گرانبها بنام....

دوشنبه 29 شهریور 1389 01:21 ب.ظ

نویسنده : پردیس مقصودی نژاد
دوستان کتابی را اخیرا مطالعه کردم برای من خیلی مفید برایم واقع شده، و امکان این را می دهم  کسانی که اهل کتاب و ادب هستن نظرشون این باشه که این کتاب خواندن و فهمش بیسیار متفاوت و کمی دشوار است. اما بد نیست سری به این گنجینه بزنید، تجربه همیشه بهتر از حسرت جواب می دهد این چیزی هست که به من ثابت شده. پس قطعه ای از این کتاب گیرا و زیبا را برای شما انتخاب کرده و در اختیارتون گذاشته م امیدوارم از جذابیت کافی برخوردار باشد.

در کل این کتاب که به سمع و بصر اهل کتاب آشنا هست  " چهار رساله  " می باشد. " چهار رساله ی افلاطون " یکی از کتاب های بی نظیر ی ست که نظر هر کتاب دوست کلاسیک معاب و فلفسه شناسی رو به خودش جلب می کنه  البته خیلی ها مثل خود من که  هیچ تجربه ی  حرفه ای از فلسفه و افلاطون ندارن می تونن با خوندن تنها چند صفحه از این گنجینه طرفدار و خواهان مطالعه و کاوش بیشتر آن  بشوند.


چکیده ای از مقدمه:

یکی از حکمای بزرگ زما ن ما  درباره افلاطون گفته است که پس از افلاطون حکمت چیزی جز حاشیه بر افلاطون نبوده است. آنچه مسلم است اینست که افلاطون از نظر فکر همدوش بزرگترین متفکران و از لحاظ هنر همپایه هنرمندان طراز اول جهانست. منظور از ترجمه این رسالات آشنا کردن پارسی زبانان با فکر بلند این خردمند است و امیدوار است هنرنمایی او نیز در این ترجمه پنهان نماند.

خوانندگانی که با افکار یونانیان پیش از افلاطون هیچ آشنایی ندارند بهتر است فصلی در این باب بخوانند. جلد اول  " سیر حکمت در اروپا " به قلم مرحوم محمد علی فروغی راهنمای مختصر ولی مفیدی برای تاریخ تفکر یونانیان قدیمست. در " حکمت سقراط و افلاطون " خوانندگان می توانند به تفصیل بیشتری از زند گی و فکر سقراط و افلاطون آگاه شوند.
در ترجمه این رسالات از ترجمه های فرانسوی اوگوست دیس، الفرد  کروازه، لوی بودن و لئون روبن فرانسوی و بیش از همه جوت انگلیسی استفاده شده است.
محمود صناعی

لندن - تیر ماه 1335

خلاصه ی موضوع :
مباحثه ی سقراط و منون در مجلسی فلسفی در مورد فلسفه ی عشق :

سقراط : اول باید دانست عشق چیست  تا بتوان گفت عاشق کیست و حالش چگونه است. در آدمیان دو اصل است که پیوسته با هم در زد و خوردند:  یکی عقل است و دومی هوای نفس. وقتی عقل بر هوای نفس قالب شود نتیجه اش اعتدال و میانه رویست اما اگر هوی نفس چیره گردد بندگی آز و افراط نتیجه می شود. اگر در میل به خوردن غلبه هوای نفس را در نظر بگیریم نتجه شکم بارگیست و این غلبه  اگر در میل به می نوشیدن باشد نتیجه آن بندگی شراب و هماره مستی است. اما قوی ترین امیال ما میل به زیبایی و تملک زیبایست که چون به حد افراط رسید عشق خوانده می شود.

در اینجا سقراط درنگ می کند و میگوید از روانی گفتار خود به شگفتی افتاده است، علتش شاید صفا و نزهت آن نقطه است و با اینکه پریانی که در آنجا در پروازند او را مسحور کرده اند. سپس به موضوع بر میگردد و می گوید: کسی که گرفتار عشق نیست بر آن کس که بنده عشق شده است برتریهای فراوان دارد. عاشق نازک طبع و حسود و زود رنج است و نمی تواند دید که معشوق بر او برتری یابد. عاشق می خواهد معشوق را از اجتماع بر کنار دارد و از آمیزش با دوستان و خویشان و بهره مندی از مال و دانش و هر چیز خوب دیگر محروم کند. رفتار او با معشوق جز مایه دردسر نیست. هر لحظه مزاحم معشوق است. مدح و ستایش او را در کوی و برزن می خواند  و نامش را زبانزد همه می کند. این حال اوست وقتی عشق دردلش شعله ور است ولی چون این شعله خاموش شود کین توز ترین دشمن معشوق هم او میشود تا بجائی که معشوق بیچاره با خون دل به این حقیقت می رسد که " عاشقان معشوقانرا بدانگونه دوست دارند که گرگان گوسفندان را " اما حال کسیکه عاشق نیست بر خلاف این است. سقراط سخنش را در اینجا به پایان می رساند وقصد باز گشتن به خانه می کند.
فدروس (همراه سقراط در مناظره ) از او خواهش می کند اندکی درنگ کند تا از شدت گرمای نیمروز کاسته شود. سقراط علائم و آثاری آسمانی می بیند و بازگشت را به فال نیک نمی گیرد و متوجه میشود نسبت به عشق کافری کرده است، و تا کفاره گناه را نگزارد و از گفته استغفار نکند نباید باز گردد. این است که گفتار دیگری در ستایش عشق آغاز می کند...................


و در جایی دیگر می گوید:

اما نفس گوهریست جاویدان و سرچشمه همه جنبشها. بر سبیل تمثیل میتوان گفت نفس ارابه ایست که دو اسب بالدار بدان بسته اند و ارابه بانی بر آن نشسته............

یا می گوید:
آنگاه اگر عاشق و معشوق زهد و فضیلت پیشه گیرند بقیه عمر را از برترین رستگاری این جهان برخوردار می شوند. اما اگر فقط به هوسهای این جهان دل بندند فقط نوعی خوشبختی کم بها و بی ارزش نصیب آنها می شود.


همچنین سقراط در مورد علم نیز درادامه ی همین بحث می گوید:

مردمان چون به علمی که در دفترست پشت گرم می شوند علم را بدرستی درسینه خود جا نمی دهند و بجای کسب دانش واقعی، دنبال سایه دانش میروند.

او گفتارش را درباره سخنوری بدین ترتیب خلاصه می کند: اگر سخنوران و شاعران و نویسیندگان نخست به حقیقت توجه داشته باشند و منظورشان از گفتن و نوشتن بیان حقیقت و شناساندن آن باشد، نه تنها شاعر و خطیب و نویسنده می شوند بلکه حکیم واقعی و رهبر آدمیان بسوی رستگاری آنان خواهند بود. سقراط سخنش را با دعائی به درگاه خداوندان به پایان می رساند.


در این میان از افلاطون سخنی گفته می شود که:
افلاطون عشق جسمانی را مانند پلی می داند که باید از آن گذشت تا به گلزار زیبائیهای روح رسید.

دوستان ادب جو و تشنگان هنر و ادب پارسی تا مرزهای یونان و عرب و هند و ..... این کتاب همانطور که پیش از این اشاره شد، گنجینه ایست گرانبها که ممکن است امروزه به راحتی در دسترس نباشد اما مطمئنا ارزش کنکاش را داشته و براستی که گنجینه ای گرانبهاست.

چهار رسانه
منون، فدروس، ته تتوس، هیپیاس بزرگ
اثر
افلاطون
ترجمه
دکتر محمود صناعی
مجموعه آثار فلسفی


مایلم به این نکته اشاره ای داشته باشم که پدر بزرگوار من، -متولد 1320- این کتاب را در سن 8 سالگی مورد مطالعه قرار دادند. پس می توان با تمام دشواریها و دقتی که می بایست در درک آن بکار برد، آنرا به راحتی مورد مطالعه قرار داد. با توجه به اینکه " کتاب خوانده نشخوار آدمی ست " و هیچ کاری برای نفس و روح و جان انسان غیر ممکن نمی باشد.







دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: گنجینه ، افلاطون ، سقراط ، ادب ، فرهنگ ، عشق ، کتاب ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 شهریور 1389 02:15 ب.ظ