تبلیغات
ققنوس ..... - اتفاقی دردناک از...
یکتا پرستی، شاد زیستن، هنر جویی و ادب آموزی را پیشه کنید تا سعادتمند باشید

اتفاقی دردناک از...

یکشنبه 28 شهریور 1389 08:38 ق.ظ

نویسنده : پردیس مقصودی نژاد

دیوان شمس
عقل گوید: که من او را به زبان بفریبم
عشق گوید: تو خمش باش، به جان بفریبم

مدت هاست صدای "دور باش، کور باش" را می شنوم و راستش اعتنایی بدان نمی کنم. یا به قول مردم خودم را زده ام به کوچه علی چپ. و می گویم "گرگ نیست! ان شاء الله" گربه است. اما عقل و چشم به من می گوید و می بینم که اتفاق، دارد می افتد. اتفاقی که سال ها پیش از آن شروع به افتادن کرد و حالا افتادنش را به خوبی می شود دید و نیفتادنش را نمی شود انکار کرد. تخته شدن کامل دکان فرهنگ و ادب و هنر را می گویم به ویژه در این دیار و این روزگار. دیگر نه کسی کتابی ورق می زند از سر کنجکاوی و نه مجله ای به ویژه اگر اندکی جدی و روراست و بی رنگ و لعاب باشد - نه به دیدن فیلمی می رود و نه نمایشی و "قص علی هذا".
چه شده است با ما که این چنین با خود و ضرورت روزگار - که نیاز به همان جان آگاه است - بیگانه شده ایم. ما که این همه به گذشته هایمان فخر می فروشیم یا می فروختیم و بر سر در مدارس مان نوشته بودیم:
"هنر برتر از گوهر آمد پدید" و یا "توانا بود هر که دانا بود       زدانش دل پیر برنا بود"
حالا چرا با کتاب، با علم، با هنر قهر کرده ایم و همه ش در پی حجره و دلالی یا به قول امروزی ها تجارت و بیزنیس هستیم؟ که البته در حد و در جای خویش عیبی هم ندارد، اما متاسفانه ما اهل تعادل نیستیم و در هر وادی که قدم می گذاریم، تن به اغراق و مبالغه و افراط می دهیم و یکسره از یاد می بریم که اینجا چه می کنیم و چه می خواهیم؟
"یکی جان ست در عالم که ننگش آید از صورت
                                                  بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد!"
قصد "نک و نال" نیست و سوگواری که این هر دو غذای روزمره ی اهل کوچه و بازار است اما طناب زنگ هشدار را هم نمی شود نکشید!
فرهنگ و ادب در دیار ما - به ویژه نوع به روز و جستجوگر و مردمی اش - مدت هاست در انزوا نفس می کشد و متاسفانه هر چه می گذرد این نفس تنگی بیش از پیش آشکار می گردد.
می خواهم بگویم که با این حساب طبیعی اگر شاهدیم که هر روز کتاب فروشی ها به لوازم التحریر فروشی و عروسک فروشی و چیزهای فانتزی شبه آن تبدیل می شوند و ناشرین به جای نشر فرهنگ نامه ها فرهنگ نام ها. و به جای نشر آثار درجه اول ادبیات جهانف انواع کتاب های بی محتوای مثلا" روانشناسی و چه بخوریم و چگونه بنوشیم و ... را منتشر می کنند و آنها که جان آگاه شان نمی گذارد که چنین کنند، کم کم گوشه نشین می شوند و زیر فشار طلب کارها و ... به مرور خاطرات روزهای گذشته می پردازند.
و این اتفاقی است که متاسفانه دامن همه ی اهل فرهنگ و ادب را گرفته است و از جمله دامن هفته نامه رودکی را هم که می خواهد بماند و معلوم نیست که بتواند...

چند گویی که: چه چاره ست و مرا درمان چیست؟
چاره جوینده که کرده است تو را؟ خود آن چیست؟



دیوان شمس
نوشته ی: محمد عزیزی
مجله ی رودکی
سال سوم:نیمه دوم تیر ماه و اول مرداد 87





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -